« جذبه »
بك چيز در چشم تو مثل روز پيدا بود
مي گفت : بي چشمان من ، يك عمر تنها بود
تو خود اسير تنگناي خلوتت بودي
امّا درون سينه ات يك عالمه جا بود
تا از نگاهت عشق را آموخت چشم من !
آرامش از دل رفت غوغا بود و غوغا بود
در چشم تو دنبال برق عشق مي گشتم
چشم هراسانت پر از مفهوم آيا بود
دل ، تشنه ي گرداب عشقت بود يك عمري !
پيش از نگاهت در كف ما بود دل ، تا بود !
دائم دلم دنبال آن حسّ غريبش بود
چشم انتظار انفجار صبح فردا بود
آن انفجار خوب آخر اتّفاق افتاد
آن روز چشمان زمين و آسمان ، وا بود
با من بمان اي روشناي سينه ي خاموش !
بگذار تا آخر بماند ، آن چه با ما بود !
بي تو ، تمام روز هايم مي شود ويران
بي تو ، تمام بودن من مي شود نابود
تنها مگر مرگم تو را از من جدا سازد !
هم مي شوي آنجا ، به ساني كه مسيحا بود !
- - - - - - -- - - - -- - - -
تا آخر دنيا سپردم راه ، با عشقت
آن جا ، دقيقا نقطه ي آغاز دنيا بود .
( واله ي بجنوردي )

/ 1 نظر / 6 بازدید
آرمان

استفاده كردم .بسيار زيبا بود و فقط مي توانم بگويم : موفق باشي . دست مريزاد .