« بيكرانه ي آرامش‌‌ »

من و سكوت و شب و گام هاي آهسته

بدون لذّت يك لاي لاي آهسته

عبور مي كنم و صبح زود مي بينند

كه مانده روي زمين جاي پاي آهسته

نگاه ها به هم از مرد راه مي گويند

به رمز وارگي و با صداي آهسته

چه با شتاب از اين كوره راه مي گذري

!

چه زود مي گذرد اين خداي آهسته

!

تو ابتداي سكوتي و من پر از آشوب

پرم ز حسرت يك ابتداي آهسته

بيا مرا ببر از اين شلوغي بي حد

به آن نوازش دنج و نواي آهسته

( واله ي بجنوردي )

        ۱۳۷۸  - مشهد

/ 0 نظر / 5 بازدید