شطحيّات

گفتی:برو و ياد تو ترکم نمی کند

چشم انتظار مانده و شر؛ کم نمی کند

گفتی : زمين پر است از اين ميوه ها ؛ برو !

آدم که اشتباه ؛ دمادم نمی کند !

چه ساده دست شستم از آن بيکران سبز !

کار مرا ـ ببخشيد ـ خر هم نمی کند

گفتی : برو خليفه ی من ! آمدم ؛ ولی

جنبنده ای به پايم سر خم نمی کند

تا گوسفند هم به پشيزم نمي خرد

اينجا كسی نگاه به آدم نمی كند

افسوس ! مفت باختم آن كاخ را و حوّ ـ

ـ ا  هم شده زمينی و دركم نمی كند

گاهی برای حال خودم گريه می كنم

اشكم چه سود ! چاره فراهم نمی كند

آخر كسی كه چشمه ی تسنيم ديده است !

روی زمين نگاه به زمزم نمی كند !

چشمی كه مست چهره ی حور و پری شده !

اينجا نظر به ليلی و مريم نمی كند !

آخر چرا به خاك سياهم نشانده ای ؟!

هيچ عاقلی كه از در تو رم نمی كند !

آهنگ های اينجا بی روح و در دلم

هرگز دی ديم دا دام د د دم دم نمی كند

حالا به هر دليل زمينگير كردی ام !

يك بازگشت از كرمت كم نمی كند!

هرگز كسی ؛ كسی كه بهشتی تبار بود ـ

ـ را زود رهسپار جهنّم نمی كند !

مصداق اين سخن تو نبودی كه گفته اند :

(دريا كه التفات به شبنم نمی كند ! )

من از خود توام ؛ و نگويند ديگران :!

رحمی به حال زار خودش هم نمی كند !

    واله ی بجنوردی

         مشهد  ۱۳۸۲

 

 

/ 0 نظر / 3 بازدید