هذ يا ن

رفتيم ما سراغ نشاني كه گفته بود !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كوچه به كوچه پيش هماني كه گفته بود !

پيش كسي كه مال زمان خودش نبود

پير زمانه ، مال زماني كه گفته بود

مانند يك سه تار ، پراز درد ، گوشه اي

- كه دست شسته بود از ، ناني كه گفته بود

. . . . . . . . . . . . . . .

هرجور بود ، خسته ، رسيديم عاقبت !

طبق نشانه هاي فلاني ، كه گفته بود !

مردي نشسته بود ؛ نه ، گفتيم : مرد !؟ ، نه

نه بر پلاس ، و نه به ساني كه گفته بود !

تقصير ما نبود ، كه او را شناختيم !

نفرين به جستجو ! و زباني كه گفته بود !

نه روي آب سجده ، نه سجّاده  بر هوا

نه كمترين نمود ، از " آني " كه گفته بود !

. . . . . . . . . . . . . . .

مانديم در نشانه و ، اين بي نشانگي

مانديم در چنين و ، چناني كه گفته بود !

اصلا نبود مثل نشاني كه داده بود !

اصلا نبود مثل كساني كه گفته بود !

. . . . . . . . . . . . . . . .

او در جواب اين همه حيرت ، دو جمله گفت :

ديوانه بود ؛ مُرد ، جواني كه گفته بود !!!!!

 

( واله ي بجنوردي )

مشهد    1381

 

/ 0 نظر / 5 بازدید