قطعه ای از جهنم

و زمين هر چه هست مسموم است

پر ويروس مثل ( آی لاو يو )

آسمان؛ مه گرفته و بد خلق

ابرها تيره ؛ بی تکان ؛ اخمو

مانده در دست های مرد ؛ اسير

يک زن بی پناه زيبا رو

مرد ؛ آتشفشانی  از نفرين

که تفو برتو ای زمانه ! تفو !

زن هم از چشم هاش می شد خواند :

هر چه من می کشم ؛ از اوست ؛ از او

مانده ام ؛ کودکی بلاتکليف

بخت من بی ستاره است و نو -

- ری هم از هفت آسمان خدا

سويم حتی نمی زند سوسو

چشم هايم ؛ پراز کتک کاری

گوش هايم ؛ پراز بگو و مگو

هيچ روزی برای من نکشيد -

مادرم ؛‌ چشم چشم دو ابرو

خواب هايم ؛ پراضطراب ؛ و جيغ -

- می کشم : می خورد مرا لولو

 

رفت مامان چه زود با  بابا !

در زمستان سرد ؛ اخمالو

آمد اما فقط يکی شان ؛ گيج

از وسط نيمه بود خرمالو

نيمه ی خوب تر پريد از دست

سهم من بود نيمه ی کرمو

و نپرس از: چه جور باليدی ؟!

علقی هرز بر کناره ی جو

روزی آمد که خانه پر بود از

بوی يک زن ؛ نه مادرم ؛ که هوو

ارغوان ها نشست بر تن من

ياس های کبود ؛ از جارو

باز هم سنگ بود و شيشه ی بخت !

ديو ماند و چراغ ؛ بی جادو

من که حالا  رسيده ام و جوان

صورتم ؛ صورتی است مثل هلو

دردلم عقده ای است مانند : -

استخوانی که بسته راه گلو

آه و نفرين ؛ درست مثل پدر

بر تو ای چرخ ظالمانه ! تفو !

واله ی بجنوردی

/ 0 نظر / 5 بازدید