سوگواره ی خورشيد عدالت

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

خورشيد جاودانه ي عرفان

درياي بيكرانه ي احسان

اين بار مي رود كه نيايد !

عادت كنيد ، آي يتيمان !

 

امشب دلم براي تو تنگ است

امشب حديث شيشه وسنگ است

اين شهر در نبود تو تاريك ؛

اين زندگي بدون تو ، ننگ است .

 

بودي كه يكنواخت بتابي

ما گرم مي شديم حسابي

رفتي ، سياهپوش شد از غم ،

اين آسمان ِ روشن ِ آبي .

 

از ما شكوه ِ هستي ما ، پَر

خورشيد ، پر ؛ ستاره ، هوا ، پر

هي چرخ چرخ ، دورِ منِ خود

از بين ما هواي خدا ، پر

 

بعد تو غير درد نمانده

جز ناله هاي سرد نمانده

از سرزمين بودن و ماندن

رفتي و هيچ مرد نمانده .

 

 

 

 

مجيد آخته ( واله ي بجنوردي )

مشهد – آبان 1384

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
masoud

دوست عزيز سلام...شعر زيبايت را چندين و چند بار خواندم...هربار بهتر از قبل...برات آرزوی موفقيت و سلامت دارم...