منبع تاريخ های ايرانی

شاید خیلی از دوستان باشن که بخوان بدونن من این تاریخها رو از کجا میارم مثلا چرا مینویسم : ساخت تخت جمشيد در حدود ۴۵۰۰ سال پیش و این عدد ۴۵۰۰سال رو از کجا آوردم .

شاهنامه از اونجا که واقعا تاریخ ایران زمین هست بنابر این خودش هم این زمانها رو در اختیار ما گذاشته برای هر پادشاهی که نام برده میشه مدت زمانی هم که اون شاه بوده عنوان میشه مثلا برای کیومرث ۳۰ سال گفته شده و یا برای جمشید شاه ۷۰۰ سال عنوان شده .

کافیه شما از نخستین روز سالها رو جمع بزنید و تا به حمله تازیان به ایران برسید که پایان سیاه شاهنامه هست و از اون تاریخ رو تا امروز هم حساب کنید . حدود ۴۸۰۰ سال قبل میشه (حالا با کمی تغییرات) اگه باور ندارید برید و بخونید تا باور کنید.

به همین دیلیل هست که من اعتقاد دارم شاهنامه واقعا تاریخ ایران هست چرا که همه وقایع در اون بصورتی کاملا دقیق و با زمان اعلام شده درست مانند کتابهای تاریخی .

 

rightc.gif

leftc.gif
ساخت تخت جمشيد در حدود ۴۵۰۰ سال پیش

سیصد سال دوم

در دوره پانصد یا هفتسد ساله که زمان فرمان روایی جمشید بود ، جمشید با استفاده از سنگ و خشت اقدام به بنای بزرگی میکند این بنا همانا تخت جمشید کنونی میباشد . از نظر تاریخی زمان ساخت تخت جمشید حدود 4500 سال پیش بوده است (درصورتی که کتابهای تاریخ زمان بنای آن را به ۲۵۰۰ سال قبل نسبت میدهند که کاملا غلط است) این نشان میدهد در واقع نخستین بنای تاریخی و قدیمی جهان است و حتی بناهایی مانند بنای اهرام مصر نیز به قدمت آن نمیباشد.

همه کردنیها چو آمد به جای       ز جای مهی برتر آورد پای
به فر کیانی یکی تخت ساخت       چه مایه بدو گوهر اندر نشاخت

لازم به ذکر است در بنای تخت جمشید که بقایای آن هنوز پابرجاست صفی از مردمان دیگر کشورهای جهان را میتوان مشاهده نمود که در برابر پادشاه ایران درحال دادن هدایای نوروزی خود میباشند که فردوسی نیز به آن اشاره دارد.

جهان انجمن شد بر آن تخت او       شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند       مران روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودین       برآسوده از رنج روی زمین

و تا سیصد سال ایران بزرگی خود را بدین صورت حفظ نمود.

چنین سال سیصد همی رفت کار       ندیدند مرگ اندران روزگار

عده ای همکنون برآنند تا نام تاریخی و باستان تخت جمشید را پارسه گویند از آنجایی که نام پارسه را من جدیدا شنیده ام و در هیچ منبع موثقی هم ندیده ام بنابر این،این کار خود بنوعی دشمنی با تاریخ این سرزمین و نادیده گرفتن نامهای تاریخی میباشد ، امید است این افراد با خواند تاریخ این سرزمین آگاهی لازم را کسب کنند . من به این افراد میگویم که قدمت و تاریخ تخت جمشید بیش از آن است که پارسه نامیده شود .

 

rightc.gif

leftc.gif

يکي از پرآوازه ترين شاعران ايران زمين و يکي از بزرگترين حماسه سرايان جهان در قرن چهارم و پنجم پس از اسلام ، حکيم ابوالقاسم فردوسي است. وي در سال 329هجري، در روستاي «باژ» که يکي از روستاهای طوس است، ديده به جهان گشود.
 
وي دوران کودکي و جواني را در خانواده اي که همه دهقان و ايراني پاک نژاد و صاحب آب و زمين بودند در فضايي سرسبز و آرام به تحصيل علم و ادب پرداخت. وي در اين روستا شوکتي تمام داشت و گهگاه طبع خود را در سرودن تاريخ ايران قديم آزمايش مي کرد. در آن زمان هيچ کس باور نمي کرد که اين سروده هاي پراکنده ادامه يابد و به يک اثر عظيم حماسي به نام «شاهنامه» تبديل شود.

شاهنامه سرايي

در عهد سامانيان در قرن چهارهم هجري، جمع آوري و تأليف سرگذشت پادشاهان قديم ايران رونق به سزايي يافت. اين کتاب ها که به شاهنامه معروف بودند به نثر نوشته شده بود و پيش از آن که از ميان بروند، منبع و مأخذ برخي از کتاب هاي منثور و منظوم تاريخي در زبان فارسي و عربي قرار گرفت. جامع ترين آنها شاهنامنه منثور ابومنصوري نام داشت که به فرمان «ابومنصور محمدبن عبدالرزاق» حاکم طوس، در حدود سال 346ه.ق به دست جمعي از مورخان و نويسندگان جمع آوري و تدوين گرديد. اين کتاب، مأخد مهم فردوسي در نظم شاهنامه است.

دقيقي، اولين شاهنامه سرا

پيش از آن که فردوسي، به شاهنامه سرايي بپردازد، «دقيقي» که از شاعران بزرگ و همسال فردوسي است به نظم شاهنامه روي آورده بود. وي تنها هزار بيت از داستان گشتاسب و ارجاسب توراني را سروده بود که در سن کمتر  از چهل سالگي به دست غلامش کشته شد. فرودسي علت قتل  او را «خوي بد» ياد مي کند و چينن مي گويد:

جوانيش را خوي بد يار بود                                    همه ساله تا بد به پيکار بود
بدان خوي بد جان شيرين بداد                               نبود از جهان دلش يک روز شاد
يکايک از او بخت برگشته شد                                به دست يکي بنده بر کشته شد 

منابع شاهنامه

پس از قتل دقيقي، دوستان فردوسي که قوت طبع شاعري  او را پيش از اين آزموده بودند نزد وي آمده و او را به ادامه کار تشويق کردند؛ اما وي منبع و مأخذي در اختيار نداشت که بتواند از روي آن به نظم شاهنامه بپردازد؛ از اين رو اين شاعر خستگي ناپذير و سخت کوش براي تهيه  اين منابع به شهرهاي بخارا، مرو، بلخ و هرات سفر کرده و با يک تحقيق ميداني و گسترده، داستان هاي باستان را از سينه پيران جهان ديده بيرون کشيد و آن ر ا به نسل هاي پيش ازخود تقديم کرد.

بپرسيدم از هر کسي بي شمار                                نترسيدم از گردش روزگار

و اين در حالي بود که آتش جنگ همه جا شعله ور و راه ها پر خطر بود.

زمانه سراي پر از جنگ بود                                 به جويندگان بر جهان تنگ بود.

نگراني فردوسي

بزرگ ترين لذت بزرگان علم و ادب زماني است که بتوانند نتيجه تلاشهاي علمي و ادبي خود را ببيند و آثاري گران سنگ و ارزشمند از خود به يادگار گذارند. همچنين بزرگ ترين نگراني آنان هنگامي است که موانع و مشکلاتي خواسته يا ناخواسته در اين راه پيش آيد و نتوانند کار بزرگي را که آغاز کرده اند به پايان برند. فردوسي نيز چنين بود. او هميشه اين نگراني و دغدعه خاطر را داشت که مبادا او هم همانند دقيقي که چهل سالگي از دنيا رفت با مرگي نا به هنگام روبه رو شود و نتواند کار بزرگي را که با عشق و علاقه آغاز کرده به فرجام رساند؛ از اين رو از خداوند مي خواست که آن قدر زنده بماند که بتواند شاهنامه را که خود آن را «نامه شهر ياران پيش» ناميده بود به نظم درآورد.

همي خواهم از دادگر يک خداي                                       که چندان بمانم به گيتي به جاي
که اين نامه شهر ياران پيش                                            بپيوندم از خوب گفتار خويش

دعاي او متسجاب شد و در سن 71 سالگي، شاهنامه را به پايان رساند و در سن 82 سالگي نيز جهان فاني را وداع گفت.

حامي قدرشناس

اگر چه فردوسي در خانواده اي به دنيا آمد که به قول نظامي عروضي صاحب آب و زمين بودند و او بدين سبب از امثال خود  بي نياز بود؛ اما هر چه داشت همه را در راه تدوين شاهنامه خرج کرد و خود گرفتار فقر و تهيدستي گرديد. در اين زمان يکي از امراي قدرشناس طوس او را از نگراني معاش و اندوه فقر رهايي بخشيد و تحت حمايت خود قرار داد؛ اما ديري نپاييد که اين حامي  قدرشناس به وضع نامعلومي ناپديد شد. بعد از آن بود که ديگر فردوسي روي آسايش نديد و فقر، سايه سياه و سنگين خود را تا پايان عمر بر سر راه او انداخت.

الا اي برآورده چرخ بلند                                                چه داري به پيري مرا مستمند
چو بودم جوان برترم داشتي                                             به پيري مرا خوار بگذاشتي

رنج سي ساله

«هرچه زودتر برآيد؛ دير نپايد».
اين سخن از سعدي شيرازي است يعني چيزي که با شتاب انجام يابد ماندگار نمي ماند. بعضي از شاعران و نويسندگان که  بي تأمل و انديشه، سخن مي سر ايند و به قدري  آثارشان بي پايه و بي مايه است که به قول نظامي عروضي «پيش از خداوند   خود بميرد» اما فردوسي اين شاعر توانمند ايران، از کساني بود که عشق و تلاش را به هم آميخت و با فقر و تنگدستي در آويخت و سي سال رنج برد و دود چراغ خورد تا توانست اثري پايدار و ماندگار از خود به يادگار گذارد.

بسي  رنج بردم در اين سال سي                                        عجم زنده کردم بدين پارسي 
نميرم از اين پس که من زنده ام                                        که تخم سخن را پراکنده ام

فردوسي در سن کهولت نيز خود را بازنشسته نپنداشت و هستي خود را در اين راه گذاشت و تا  دستانش توان نوشتن داشت قلم را کنار ننهاد و حاصل رنج سي ساله خود را در سال 400 هجري و در سن 71 سالگي به جامعه ادبي وهنري ايران زمين تقديم کرد تا در سن 82 سالگي نيز به پيرايش و آرايش آن پرداخت.

مرگ فردوسي

سلطان محمود غرنوي، ابتدا فردوسي را مورد بي مهري  قرار داد و دل او را ر نجاند، اما سال ها بعد درصدد برآمد ازاين شاعر دل شکسته دل جويي کند؛ از اين رو هدايايي فراهم کرد و گفت: با شتر سلطاني به طوس برند و از او عذر خواهند؛  اما اقبال با اين شاعر همراه نبود. نظامي عروضي گويد: هداياي سلطان به سلامت به شهر «طبران» رسيد، وقتي شتر از دروازه «رودبار» وارد مي شد، جنازه فردوسي از دروازه «رزان» بيرون مي رفت. گويند از فردوسي دختري ماند سخت بزرگوار، خواستند هداياي سلطان را بدو سپارند، قبول نکرد و گفت بدان محتاج نيستم.  فردوسي پس از 82 سال زندگي شرافتمندانه و افتخار آميز در سال 411ه. ق غريبانه وفات يافت و دخترش عزت و  بلند طبعي او را کامل کرد و اين چنان مقتدرانه از هداياي مادي سلطاني چشم پوشيد و افتخاري بر افتخارات پدر افزود.

کاخ بلند فردوسي

وقتي خبر مرگ فردوسي و رد هداياي او توسط دخترش به گوش سلطان محمود غزنوي رسيد، دستور داد تا با آن هدايا کاروان سرا و آب انباري در بين راه نيشابور و مرو بنا کند. امروز پس از گذشت هزار سال که از مرگ فردوسي مي گذرد نه از کاروان سرا اثري است و نه از «سلطان سرا»؛ نه از کاخ نشاني است و نه از کاخ نشين؛ اما کاخي که فردوسي بنا کرد نه تنها با گذشت روزگاران ويران نگرديد بلکه بر آبادي و استحکام آن افزوده گشت.

صلاح کار کجا و من خراب کجا                             ببين تفاوت ره از کجاست تا به کجا

فردوسي خود در شاهنامه آورده است:

بناهاي آباد گردد خراب                                         ز باران و از تابش آفتاب 
پي افکندم از نظم کاخي بلند                                  که از باد و باران نيابد گزند 
بر اين نامه بر سال ها بگذرد                                 بخواند همي هر که دارد خرد
نميرم از اين پس که من زنده ام                               که تخم سخن را پراکنده ام

امروز یعنی ۲۵ اردیبهشت ماه روز بزرگداشت فردوسی سخنور بزرگ و زنده نگهدارند زبان و ادب و تاریخ سرزمین ایران است. کسی که با همه ناملایمات افتخار این سرزمین کهن و مقدس است ، امید است روزی قدر این بزرگ توسط ایرانیان شناخته شود.

 

rightc.gif leftc.gif
پادشاهي جمشيد پانصد(بقولی هفتسد) سال بود در حدود ۴۷۰۰ سال پیش.پیشدادیان

۲۰۰ سال نخست :

اول از همه اینکه کسی پانصد سال زندگانی کند در واقع کمی غیر واقعی به نظر میرسد اما اینکه نسلی از افراد با روش و مسلک خاص حدود ۵۰۰ سال بر کشور فرمان برانند دور از ذهن نیست .من فکر میکنم ۵۰۰ سال مربوط به نسلی از پادشاهان هست که در مقطعی آمدند و یک روش و مسلک و یک سلسله خاص رو بوجود آوردند.

جمشید پس از پدرش تهمورث به پادشاهی میرسه ، در زمان آن آلت جنگ ساخته شد - از جمله خود و زره و جوشن و ... .

نخست، آلتِ جنگ را، دست برد - در نام جستن به گردان سپرد

به فر كيي نرم كرد آهنا - چو خود و زره كرد و چون جوشنا

این دوره ۵۰ سال طول کشید(احتمالا دوره حکومت یکی از پادشان بوده) در دوره بعدی که آنهم پنجاه سال بوده لباس از کتان و ابریشم ساخته شد.

ز کتـــان و ابريشم و موی قـَز - قصب كرد پرمايه ديبا و خز

بياموختشان رشتن و تافتن - به تار اندرون پود را بافتن

در دوره بعدی که آنهم ۵۰ سال بوده زندگی طبقاتی در ایران شکل گرفت که مردمان به ۴ طبقه تقسیم شدند-علت این امر این بوده که هرکسی به کاری مشغول شود تا هرج ومرج پیش نیاید. :

  1. کاتوزیان یا روحانیان که در غارها به عبادت خدا میپرداختند
  2. نیساریان یا لشکریان که وظیفه حفظ کشور را داشتند
  3. کشاورزان که وظیفه کشت داشتند
  4. پیشه وران که کارشان صنعتگری بوده

گروهی که کاتوزيان، خوانيـَـش - به رسم پرستندگان دانيش 
صفي بر دگر دست بنشاندند - همی نام، نيساريان، خــواندند 
به سودی سه ديگر گـُـرَه را شناس - کجا نيست، از کس بر ايشان سپاس
بکارند و وَرزَند و خود بـِدرَوَند - به گاه خورش سرزنش نشنوند
چهارم که خوانند، اهتوخوشی - همان دست ورزان ابا سركشي(اهتوخوشی=صنعتگر)
كجا كارشان همگنان پيشه بود - روانشان هميشه پرانديشه بود

در زمان این پادشاه زندگی شهری و ساختن خانه با خشت و گل رایج شد . در ضمن در ساختن این خانه ها از روش و دانش هندسه(در اینجا هندسی در واقع منظور مهندس میباشد که با استفاده از دانش هندسه به ساخت خانه مشغول بوده) استفاده شده است.

هر آنچ از گِل آمد، چو بشناختند - سبک خــشت را، کــالبد ساختند
به سنگ و به گج، ديو ديوار کرد - نخست از برش هندسی کار کرد
چو گرمابه و كاخ هاي بلند - چو ايوان كه باشد پناه از گزند

از دیگر چیزهایی که در زمان این پادشاه اتفاق افتاد معدن و استخراج از معادن میباشد و استفاده از عود و عنبر و گلاب .

ز خارا گهر جست يك روزگار - همي كرد ازو روشني خواستار
به چنگ آمدش چند گونه گهر - چو ياقوت و بيجاده و سيم و زر
چو بان و چو کافور و چون مشک ناب - چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب

همچنین در این زمان دانش پزشکی نیز کشف شد و بکار گرفته شد.

پزشکی و درمان هر دردمند - در تندرستي و راه گزند
همان رازها كرد نيز آشكار - جهان را نيامد چنو خواستار

نکته قابل ذکر اینکه برای این تغییرات زیاد چیزی حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال زمان صرف شده که نشان از سرعت پیشرفت ایرانیان در زمان خود داشته.برای آوردن شاهد به نمونه ای اشاره میکنم.

این مطلب در تورات نوشته شده (منم شنیدم نمیدونم) : در زمان موسا چوپانی از یکنواختی زندگی خود شکایت نمود و موسا در پاسخش گفت مگر اینجا سرزمین ایران است که هر روزش با قبلش متفاوت باشد .

 

rightc.gif

leftc.gif
پادشاهی تهمورث ۳۰ سال بوده و در حدود ۴۷۳۰ سال پیش.پیشدادیان

در زمان این پادشاه که پس از هوشنگ(پدر تهمورث) به پادشاهی رسید مردم از پشم گوسفندان اقدام به ریسندگی کرده و لباس تهیه کردند.

پس از پشت ميش و ، بره پشم و موی - بريد و به رشتن نهادند روي

و در زمان هیم پادشاه رام کردن حیوانات آغاز گردید.از جمله یوز پلنگ و سیاه گوش و شاهین ... .

ز پويندگان هر چه بد تيزرو - خورش كردشان سبزه و كاه و جو

رمنده ددان را همه بنگريد - سيه گوش و يوز از ميان برگزيد

ز مرغان مر آن را كه بد نيك تاز - چو باز و چو شاهين گردن فراز

در جنگی که میان او و دیوان انجام شد و با شکست دیوان به پایان رسید پادشاه با آزاد کردن آنها نوشتن را بیاموخت .

نبشتن به خسرو بياموختند - دلش را به دانش برافروختند

نبشتن نه كه نزديك سي - چه رومی چه تازی و ، چه پارسی

چه سغدي چه چيني و چه پهلوي - ز هر گونه ی کان، همی بشنوی

نکته قابل ذکر اینه که در زمان این پادشاه مردمان رشتن و زبان و خط و رام کردن حیوانات را یاد گرفته و به کار بستند ، حتی گروهی به دام داری پرداختند.

 

rightc.gif

leftc.gif

پادشاهی هوشنگ ۴۰ سال بوده و در حدود ۴۷۷۰ سال پیش.پیشدادیان

بگشت از برش چرخ سالی چهل - پر از هوش مغز و پر از راي دل

در زمان این شخص آتش کشف شد و بتوسط اون از دل سنگ آهن و گوهر بیرون کشیده شد . با کشف آتش که در آن زمان برای تداوم زندگی بسیار حیاتی بود جشنی بپا شد به نام جشن سده.داستان از این قرار است که در کوه روزی ماری پدیدار میشود و هوشنگ سنگی به سوی آن پرتاب میکنه و در اثر برخورد سنگ با سنگ دیگر جرقه ای زده شده و آتشی ایجاد میشود.

برآمد به سنگ گران سنگ خرد - همان و همين سنگ بشكست گرد

فروغي پديد آمد از هر دو سنگ - دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ

نشد مار كشته وليكن ز راز - ازين طبع سنگ آتش آمد فراز

يکی جشن کرد آن شب و باده خَورد - سده نام آن جشن فرخنده كرد

نخستين يكي گوهر آمد به چنگ - به آتش ز آهن جدا كرد سنگ

سر مايه کرد آهن آبگون - کزان سنگ خارا کشيدش برون

در زمان این پادشاه آهنگری و پرورش حیوانات رونق گرفت و جوی آب ایجاد شد (راههای آبی ایجاد شد) با این کار کشت و زرع رونق گرفت. و از پوست حیوانات لباس و کلاه تهیه شد

نکته ای که قابل ذکر هست اینه که در زمان این پادشاه پس از کشف آتش بلافاصله صنعت و آهنگری رونق گرفت و تهیه لباس و پرورش حیوانات و کشاورزی تقریبا از زمان این پادشاه آغاز شد.

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
یسنا علی پور

سلام آقای آخته خوشحال شدم وبلاگ جالبی بود.اميدوارم که هميشه زنده و موفق باشيد و ما هم بتونيم زحمتهايی که برای برادرم کشيديد رو جبران کنيم با احترم خواهر کوچک شما يسنا

یسنا علی پور

سلام آقای آخته خوشحال شدم وبلاگ جالبی بود.اميدوارم که هميشه زنده و موفق باشيد و ما هم بتونيم زحمتهايی که برای برادرم کشيديد رو جبران کنيم با احترم خواهر کوچک شما يسنا

یسنا علی پور

دلم مثل دلت خونه شقايق چشام دريای بارونه شقايق عالیه حرف نداره سایتتون خارقالعادست موفق باشید یسنا