اقيانوس رؤيايي

اقيانوس رؤيايي<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

پرواز رفت از خاطر مرغان دريايي

دريا و توفان ماند و مرغاني اهورايي

 

با موج مي آشفت خواب ناز ساحل را

ساحل چه مي دانست از توفان دريايي ؟!

 

هي مي تپيد و آسمان هم داشت دق مي كرد

از ياد مي برد آن همه ياران هرجايي

 

توفان سياهي زاد و مرگ آور رسيد از راه

در بال هاشان كشت پرواز تماشايي

 

ابر سياه ، آرام مي خواباند دنيا را

پس مي زد او را ، خواب را ؛ خورشيد زيبايي !

 

خون خدا در يادها ، نامي است جاويدان

كه مي دمد در مردگان ،‌ جاني مسيحايي

 

دريا مزاجان ، خيزش و جاويد ماندن را

از تو مي آموزند ، اقيانوس رؤيايي !

 

 

 

مجيد آخته ( واله ي بجنوردي )

دي ماه 1384

/ 4 نظر / 6 بازدید
آينا

سلام . از شعر زيبايتان لذت بردم . بسيار زيبا بود و روان .

hamid sohrabi

عزیز جان سلام کار خوبی بود جز:كشت پرواز تماشايي به روزم...

mostafa

سلام شعر ها از خودتان است . خوب بود و امروزی به من هم سر بزنيد . من نيز می سرايم از خودم

جواد كليدري

سلام مجيد جان! حالت چطوره؟ زبان شعرت با بقيه ي شعرهايي كه اين اواخر گفته بودي فرق داشت. يعني يك كم قديمي تر و (مرا ببخش) سست تر بود. من از استادي چون شما توقع بيشتري دارم. منظورت از مرغان اهورايي چيست؟ به طور كلي تركيب هاي زيادي داشتي كه هيچ كدام تازه و قامت قيامت نبودند: پرواز تماشايي و ... با مطلب « شايد به جشنواره اي دعوت شده باشي!» به روزم. مرا از تنهايي در بياور.