« غزل شماره ي 2 »

«  غزل شماره ي 2  »<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

در اوج رخوتِ شبِ بي انتهاي من

عطري وزيد ، بوي گل سرخ ، بوي زن

نيلوفري كه تكيه زند بر تمامي ام

يك آسمان بهار مي آيد به سوی من

آخر كه ايّ و چيستي اي ماه ! اي بلور !

خورشيد من ! طلوع كن از ابر پيرهن !

من بي تو بارها به نبودن رسيده ام

تو آمدي كه عشق بخندد به صد دهن

اي سبز بي نهايت روشن ! كه زندگي ،

بي گام هاي نرم نگاهت نه هيچ رنـ  ـ

ـ ـگي دارد از حلاوتِ شيريني و نه در ،

دل دارم آن صلابت و دستان كوهكن

شعري بخوان به شوكت يك عمرِ جاودان !

در وزن فاعلاتُ فعولن ،تتن ، تتن

هيچ از خودت سئوال نكردي چه مي شود ،

يك مرد ساده سينه سپر مي كند و تنـ  ـ

ـ ـها‌ ، عشق قبله گاه تمامي ست پيشِ روُش ،

بي او زلال هستي او مي شود لجن ؟!

هر لحظه در تلاطم كابوس من ، تويي

گم مي شوي ، و خطّ افق . . . سوت يك ترن !

          ------------------

جوري كه عشق هيچ نميرد ، نه مي رود !

 با من بمان ! به پاكي گل هاي نسترن

 

مجيد آخته « واله ي بجنوردي »

مشهد - 1383

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید